کیفش را گوشه اتاق می اندازد، روسری مادر را به گردنش می بندد، خط کش بلندش را مثل شمشیر در دستش می گیرد و شما را وادار به تسلیم شدنش می کند.
با آمدن زورو به خانه، پناه می گیرید و قول می دهید که اگر شما را نکشد، همه سکه هایی را که برداشته اید، به بی خانمان ها تحویل دهید. جنگ که تمام می شود، کیفش را بر می دارد و با هیجان از همه آنچه امروز در کلاس اتفاق افتاده با شما صحبت می کند.

از نظر دکتر جمشید بیگدلی، اگر شما به جای سرزنش کردن زورو کوچولویتان و باز کردن شنل از شانه هایش، شریک بازی او شوید، به رشد توانایی های فکری و شناختی اش کمک بزرگی می کنید.